بکرد

لغت نامه دهخدا

بکرد. [ ب ِ ک َ ] ( اِخ ) قریه ای است به سه فرسنگی مرو.( از سمعانی ). و رجوع به مرآت البلدان ج 1 ص 257 شود.

فرهنگ فارسی

قریه ایست به سه فرسنگی مرو ٠

جمله سازی با بکرد

💡 یکی بانگ زد بر همایون گرد نکوهش بکرد او بدان دستبرد

💡 به جان خیالی غمت عاقبت بکرد آنچه آتش به خس می‌کند

💡 هر چه بکرد ای ملک سزای تو کرده‌ست نیکوکاری که او به جای تو کرده‌ست

💡 افغان و زاری من از حد گذشت بی تو گرچه بکرد بلبل بی گل فغان و زاری

💡 به خشکی بکرد آنچه بایست کرد چو کشتی به آب اندر افگند مرد

💡 درد ما را از خودی فانی بکرد در بقای حق به حق باقی بکرد