بپا شدن

لغت نامه دهخدا

بپا شدن. [ ب ِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) بر پا شدن. پا شدن. برخاستن. بر پای شدن. راست ایستاده شدن. ( آنندراج ). راست ایستادن. ( ناظم الاطباء ). || بمجاز، آفریده شدن. مستقر شدن. پدید آمدن. و رجوع به بپای شود.

فرهنگ فارسی

بر پای شدن بر خاستن

جمله سازی با بپا شدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 وقتى ماهى بزرگ شد به (مانو) از سالى خبر داد كه در آنسال طوفان واقع مى شود، و سپس راه نجات را نيز به او آموخت و آن اين بود كه كشتىبزرگى درست كند و هنگام بپا شدن طوفان داخل آن كشتى گردد، و مى گفت من تو را ازطوفان نجات مى دهم، در نتيجه مانو دست به كار ساختن كشتى شد، و ماهى آنقدر بزرگشد كه ديگر در مرتبان جاى نگرفت و به ناچار مانو آن را به دريا افكند.

💡 هَلْ یَنْظُرُونَ إِلَّا تَأْوِیلَهُ این «ها» با کتاب شود یعنی: الی ما یؤل الیه مراد اللَّه عزّ و جلّ فی تفصیل هذا الکتاب و تنزیله. میگوید: چشم نمیدارند این کافران درین باز نشستن از ایمان و تصدیق مگر پیدا شدن حقیقت آنکه مراد اللَّه بفرستادن این کتاب است، یعنی بپا شدن رستاخیز، و وقوع شأن آن، و شمار با خلق، و پاداش دادن ایشان.

💡 اول اينكه: منظور از جمله: (رجالا كثيرا و نساء)كل بشر است و افرادى است كه يا بدون واسطه (چونهابيل و قابيل و غيره ) و يا با واسطه (چون ديگر افراد بشر تا هنگام بپا شدن قيامت )

رفیق یعنی چه؟
رفیق یعنی چه؟
خوار یعنی چه؟
خوار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز