بوبوک
مترادفها
برآمدگی، ورم، توده
لغت نامه دهخدا
بوبوک. [ بو بوَ ] ( اِ ) هدهد. شانه سر. شانه سرک. ( یادداشت بخط مؤلف ). رجوع به پوپک شود. || نام گیاهی است که سیزاب نیز گویند. این گیاه گلدار دائمی از نوع ورونیکا. انواع یکساله آن در ایران بنام بوبوک، فراوان است. ( دایرة المعارف فارسی ).
جمله سازی با بوبوک
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مایکل وینک و همکارانش با بررسی شخصیتهای مورفولوژیکی و ژنتیکی (سیتوکروم ب) به این نتیجه رسیدند که بووبوک استرالیایی از مورپورک بیشتر متمایز است، همانطور که بوبوک تاسمانی که باید به وضعیت گونهای به عنوان نینوکس لکوپسیس (جغدهای تاسمانی و جزایر در تنگه باس) ارتقا یابد.