بهانه طلب
مترادفها
ایرادگیر
متضادها
گذشتپذیر، روادار
لغت نامه دهخدا
بهانه طلب. [ ب َ ن َ / ن ِ طَ ل َ ] ( نف مرکب ) بهانه جو. ( ناظم الاطباء ). بهانه طلبنده. آنکه از پی دست آویز گردد. بهانه جو. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به بهانه جو شود.
فرهنگ فارسی
( اسم ) آنکه از پی دست آویز گردد بهانه جو.
بهانه جو. بهانه طلبنده آنکه از پی دست آویز گردد. بهانه جو.
جمله سازی با بهانه طلب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 طبعشان در کرم بهانه طلب لطفشان در حدیث روح افزای
💡 جان بهانه طلب و شکل تو نازآلوده من نیم زیستنی، جان چه کنم بیهوده؟
💡 چرخ با صافدلان بسکه بهانه طلب است رشته گر پاره شود آب گهر خواهد رفت
💡 بر اندیشهٔ جنگ بر بست راه بهانه طلب کرد بر صلح شاه
💡 مدیر جدید شرکت بسیار سختگیر است و به گونهای بهانه طلب رفتار میکند که کارمندان همیشه از ترس اشتباهات کوچک، احساس استرس دارند.
💡 نباید در روابط دوستانه خود، همیشه بهانه طلب باشی و کوچکترین نقصها را بزرگ کنی، زیرا این کار باعث از بین رفتن محبت میشود.
💡 او با وجود اینکه فردی بسیار باهوش است، اما به دلیل اینکه همیشه بهانه طلب است، در پیشرفتهای کاری خود با مانع روبرو شد.