لغت نامه دهخدا
بندگه. [ ب َ گ َه ْ ] ( اِ مرکب ) مخفف بندگاه. گذرگه:
که هر کشتیی کو بدین جا رسید
از این بندگه رستگاری ندید.نظامی.رجوع به بندگاه شود.
بندگه. [ ب َ گ َه ْ ] ( اِ مرکب ) مخفف بندگاه. گذرگه:
که هر کشتیی کو بدین جا رسید
از این بندگه رستگاری ندید.نظامی.رجوع به بندگاه شود.
مخفف بندگاه. گذرگه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 که هر کشتییی کاو بدینجا رسید ازین بندگه رستگاری ندید