لغت نامه دهخدا
بلوص. [ ب َ / ب َل ْ لو ] ( اِخ ) معرب بلوچ، که قومی است. و رجوع به بلوچ شود.
بلوص. [ ب ِل ْ ل َ ] ( ع اِ ) ابوبریص. ( ذیل اقرب الموارد از قاموس ). بلص. بلصة. رجوع به بلص و بلصة شود.
بلوص. [ ب َ / ب َل ْ لو ] ( اِخ ) معرب بلوچ، که قومی است. و رجوع به بلوچ شود.
بلوص. [ ب ِل ْ ل َ ] ( ع اِ ) ابوبریص. ( ذیل اقرب الموارد از قاموس ). بلص. بلصة. رجوع به بلص و بلصة شود.
ابو بریص ٠ بلص ٠ بلصه ٠
💡 ابن حوقل نیز از ۷ طایفه یاد میکند که در کوه قُفص (=کوچ) میزیستند و بلوص(بلوچ) از شبانان چادرنشین بودند و هر یک رئیسی داشتند.
💡 در کتاب های عربی و فارسی از قومی به نام بلوچ که تازیان به آن ها بلوص می گفتند، در مکران گزارش شده است. چرا که در زبان عربی حرف «چ» وجود ندارد و اعراب بلوچ را بلوص تلفظ می کردند.