لغت نامه دهخدا
بلبله گردان. [ ب ُ ب ُ ل َ / ل ِ گ َ ] ( نف مرکب ) بلبله گرداننده. ساقیی که بلبله را اطراف مجلس می گرداند:
جرعه ای از دست غم، کشتن ما را بس است
این همه برپای چیست بلبله گردان او.خاقانی.
بلبله گردان. [ ب ُ ب ُ ل َ / ل ِ گ َ ] ( نف مرکب ) بلبله گرداننده. ساقیی که بلبله را اطراف مجلس می گرداند:
جرعه ای از دست غم، کشتن ما را بس است
این همه برپای چیست بلبله گردان او.خاقانی.
بلبله گرداننده. ساقیی که بلبله را اطراف مجلس می گرداند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جرعهای از دست او کشتن ما را بس است این همه بر پای چیست بلبله گردان او