بلبل سخن
مترادفها
خوشسخن، شیرینبیان، سخنور
متضادها
گنگ، کمسخن، لکنتدار
لغت نامه دهخدا
بلبل سخن. [ ب ُ ب ُ س ُ خ َ ] ( ص مرکب ) که در سخن چون بلبل باشد:
تاکه خاقانی بلبل سخن است
اوست چون باشه گه باد عقیم.خاقانی.
فرهنگ فارسی
که در سخن چون بلبل باشد.
جمله سازی با بلبل سخن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 نرگس بیمار ز هم باز کرد باز چو بلبل سخن آغاز کرد
💡 با قد تو بلبل سخن سرو همی گفت آن دید گل سوری و در سرو روان دید
💡 از سخن گلشکری کرد و بمن داد بلطف گل بلبل سخن و طوطی شکر گفتار
💡 نگه کن سحرگاه تا بشنوی ز بلبل سخن گفتنی پهلوی
💡 گل سرخ خندان شد از روی او که بلبل سخن گوی در کوی او
💡 بلبل سخن از زبان گل می گوید مستست و حدیث گل و مل می گوید
💡 معلم زبان ما که بسیار بلبل سخن است، همیشه با مثالهای جذاب و داستانهای پرکشش، مطالب پیچیده درسی را برای دانشآموزان بسیار ساده و قابل فهم میکند.
💡 او که از کودکی بلبل سخن بوده، اکنون به عنوان یک سخنران حرفهای در مجامع بزرگ بینالمللی حضور مییابد و با کلماتش بر دلها مینشیند.
💡 ویژگی اصلی آن سیاستمدار محبوب، بلبل سخن بودن او بود که میتوانست با استفاده از کلمات دقیق، حتی سختترین تصمیمات را به راحتی برای مردم توضیح دهد.