لغت نامه دهخدا
بلابرهان. [ ب ِ ب ُ ] ( ع ق مرکب ) ( از: ب + لا ( نفی ) + برهان ) بدون برهان. بی برهان. بدون دلیل. بی حجت:
سپهر با تو به رفعت برابری نکند
که شرمسار شود مدعی بلابرهان.سعدی.
بلابرهان. [ ب ِ ب ُ ] ( ع ق مرکب ) ( از: ب + لا ( نفی ) + برهان ) بدون برهان. بی برهان. بدون دلیل. بی حجت:
سپهر با تو به رفعت برابری نکند
که شرمسار شود مدعی بلابرهان.سعدی.
بدون برهان ٠ بی برهان ٠ بدون دلیل ٠ بی حجت ٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گر تو داری بهوش خود برهان خویشتن را از این بلا برهان
💡 نوازشی کن و جان را ازین بلا برهان نوای شوق تو در روز و شب نواخته ایم
💡 سپهر با تو به رفعت برابری نکند که شرمسار بود مدعی، بلا برهان