بعار

لغت نامه دهخدا

بعار. [ ب ِ ] ( ع مص ) پشکل افکندن، مانند معباعرة. ( ناظم الاطباء ). پشکل افکندن. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ).
بعار. [ ب ُ ] ( ع اِ ) بَرِدرخت کنار. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

درخت کنار ٠

جمله سازی با بعار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 طفلی بعار بگذشت پیری به عیب آمد نی بر سر پسر شگونم نی بر پدر مبارک