لغت نامه دهخدا
بشیران. [ ب َ ] ( اِخ ) ده از دهستان زهان بخش قاین شهرستان بیرجند. سکنه آن 159تن. آب آن از قنات. محصول آنجا غلات. شغل اهالی زراعت، مالداری و قالیچه بافی است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9 ).
بشیران. [ ب َ ] ( اِخ ) ده از دهستان زهان بخش قاین شهرستان بیرجند. سکنه آن 159تن. آب آن از قنات. محصول آنجا غلات. شغل اهالی زراعت، مالداری و قالیچه بافی است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9 ).
بشیران روستایی در دهستان زیرکوه بخش مرکزی شهرستان زیرکوه استان خراسان جنوبی ایران است. بر پایه سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۹۰ جمعیت این روستا ۹۰ نفر ( در ۲۵ خانوار ) بوده است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از شیر رایت تو درافتد بروز حرب ترس و هراس و بیم بشیران مرغزار
💡 حمله آورد بشیران جوان ستمی کرد که گفتن نتوان
💡 در افتادند چون شیران در آن لشگر سپاه تو که شیران را بشیران چاره در صحرا توان کردن
💡 شیر افکنی که پنجه بشیران زند بلی با نره شیر پنجه شیر ژیان خوشست
💡 درو بام تو زان همسایه کرد سگان را بشیران نر دایه کرد
💡 مرا نام در جنگ او شیون است که از من بشیران نو شیون است