لغت نامه دهخدا
بزینه. [ ب ُ ن َ / ن ِ ] ( ص نسبی، اِ مرکب ) نوع بز. ( یادداشت بخط دهخدا ). از نوع بز. || منسوب به نوعی از گوسپند اطلاق می شود که بجای پشم مو دارد و در زیر مو کرک است که اسامی آنها ازدو جنس ذیل کلمه میش آمده است. رجوع به میش شود.
بزینه. [ ب ُ ن َ / ن ِ ] ( ص نسبی، اِ مرکب ) نوع بز. ( یادداشت بخط دهخدا ). از نوع بز. || منسوب به نوعی از گوسپند اطلاق می شود که بجای پشم مو دارد و در زیر مو کرک است که اسامی آنها ازدو جنس ذیل کلمه میش آمده است. رجوع به میش شود.
نوع بز از نوع بز.
[ویکی الکتاب] ریشه کلمه:
ب (۲۶۴۹ بار)زین (۴۶ بار)
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سرآب (خدابنده)، روستایی از توابع بخش بزینهرود شهرستان خدابنده در استان زنجان ایران است.
💡 استرود، روستایی زیبا و چشم نواز از توابع بخش بزینهرود شهرستان خدابنده در استان زنجان ایران است.
💡 ارقین بلاغ، روستایی از توابع بخش بزینهرود شهرستان خدابنده در استان زنجان ایران است.
💡 بزینه رود، دهستانی است از توابع بخش بزینهرود شهرستان خدابنده در استان زنجان ایران.
💡 دوراخلو، روستایی از توابع بخش بزینهرود شهرستان خدابنده در استان زنجان ایران است.
💡 اورگنجه، روستایی از توابع بخش بزینهرود شهرستان خدابنده در استان زنجان ایران است.