بزرگانه

لغت نامه دهخدا

بزرگانه. [ ب ُ زُ ن َ / ن ِ ] ( ص نسبی، ق مرکب ) بمانند بزرگان. بزرگ در کمیت و کیفیت. درخور بزرگان: خدیجه دیگر روز ترتیب بساخت و مهمانی بزرگانه کرد و همه مهتران را شراب دادند و خویلد را از مهتران بیشتر دادند. ( ترجمه طبری بلعمی ).

جمله سازی با بزرگانه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 غارت ترکانه زد، جلوهٔ شوخش به دل غمزه بزرگانه زد، تکیه به مژگان او

💡 مردیم و گفتگوی بزرگانه کم نشد آید صدای کوه ز سنگ مزار ما

💡 بزرگانه پذرفت و بنواختش به یک جای با خویش بنشاختش

💡 درک عمومی‌ای که دربارهٔ مایکل به عنوان یک انسان می‌شود به شدت اغراق شده‌است. ارتباط با آن مقاله‌ها [که حاوی شایعه هستند] برای من بسیار سخت است. برای مثال، بابلز از بسیاری از انسان‌هایی که من می‌شناسم با صفاتر است. من بابلز را در یک عروسی با لباس رسمی دیدم. او یک رفتار بزرگانه دارد.

💡 در کوی تو دیوانه مرا نام نهادند طفلان چه بزرگانه مرا نام نهادند