بزاریدن

لغت نامه دهخدا

بزاریدن. [ ب ُ دَ ] ( مص ) گداختن و ذوب کردن. ( ناظم الاطباء ). در آنندراج بزازیدن آمده است و ظاهراً صورت صحیح کلمه هم همین باشد زیرا مصدر دیگر آن بزاختن است. رجوع به بزاختن و بزازیدن شود.
بزاریدن. [ ب ِ دَ ] ( مص ) ( از: ب + زاریدن ) گریستن بآواز. زاریدن. ( از یادداشتهای دهخدا ):
دعوت زاریست روزی پنج بار
بنده را که در نماز او بزار.مولوی.بزارید وقتی زنی پیش شوی
که دیگر مخر نان ز بقال کوی.سعدی.و رجوع به زاریدن شود.

جمله سازی با بزاریدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ادْعُوا رَبَّکُمْ خداوند خویش را خوانید تَضَرُّعاً وَ خُفْیَةً بزاریدن آشکارا و پنهان إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ (۵۵) او دوست ندارد اندازه در گذارندگان را.

فوت جاب یعنی چه؟
فوت جاب یعنی چه؟
پومپویر یعنی چه؟
پومپویر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز