لغت نامه دهخدا
برکشنده. [ ب َ ک َ / ک ِ ش َ دَ / دِ ] ( نف مرکب )بالابرنده. به مقام بالا و برتر رساننده:
جهان بخیره کشی بر کسی کشید کمان
که برکشیده حق بود و برکشنده ما.خاقانی.رجوع به برکشیدن شود.
برکشنده. [ ب َ ک َ / ک ِ ش َ دَ / دِ ] ( نف مرکب )بالابرنده. به مقام بالا و برتر رساننده:
جهان بخیره کشی بر کسی کشید کمان
که برکشیده حق بود و برکشنده ما.خاقانی.رجوع به برکشیدن شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کشتگان نعره زنانند هیچ دانی کیست آن برکشنده هیچ نه ور کشته را باشد وبال