بدخصالی

مترادف‌ها

بدخلقی، بدطبعی، بدرفتاری

متضادها

خوش‌خویی، خوش‌رفتاری

لغت نامه دهخدا

بدخصالی. [ ب َ خ ِ ] ( حامص مرکب ) بدکرداری. بدصفاتی. بدطبیعتی: دزدان در کوه و کمر چران از بدخصالی. ( مجالس سعدی ص 23 ).

جمله سازی با بدخصالی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 نباشد خوار هرگز مرد دانا بدان که‌ش خوار دارد بدخصالی

💡 رفتار تند و بدخصالی او در جلسات رسمی باعث شد تا بسیاری از همکارانش دیگر تمایلی به همکاری نزدیک و تعامل مستمر با او نداشته باشند.

💡 مدیر جدید شرکت به دلیل بدخصالی و برخوردهای غیرمنصفانه‌ای که با کارکنان داشت، در مدت کوتاهی اعتماد و احترام همه‌ی پرسنل را از دست داد.

💡 شخصیت او به دلیل بدخصالی و عدم رعایت آداب معاشرت، باعث شده بود که در جمع‌های دوستانه همیشه مورد انتقاد و بی‌احترامی قرار گیرد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران