بد پرهیز
متضادها
خوش پرهیز، پرهیزگار
لغت نامه دهخدا
بدپرهیز. [ ب َ پ َ ] ( ص مرکب ) ناپرهیزگار وبی پروا. ( آنندراج ). بی احتیاط. بی اعتدال. ( ناظم الاطباء ). || بیماری که بحکم طبیب مقید نباشد. ( آنندراج ). بی پروای در مصلحت طبیب. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
ناپرهیزگار و بی پروا بی احتیاط.
جمله سازی با بد پرهیز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 از شراب سودمندم بخت بد پرهیز داد می که می خوردم نمی خوردم غم بیهوده را