بد داشت

لغت نامه دهخدا

بدداشت. [ ب َ ] ( مص مرکب مرخم ) بد داشتن. بدرفتاری. در رنج نگهداری کردن. ناآسوده و ناراحت نگه داشتن کسی را:
ناداشته وخوار بماند از تو غریبت
بدداشت غریبان نبود سیرت احرار.ناصرخسرو ( دیوان چ مینوی ص 193 ).نگفت هرچند خداوند در باب خواجه سخت متغیر است و در بدداشت او پیغامهای جزم داده اما در میانه آن مرد پوشیده گفته است که نباید به جان او آسیبی رسد. ( آثار الوزراء عقیلی ). || ( ن مف مرکب ) بدتربیت و بدپرورش. || شریر. ( ناظم الاطباء ). || در تداول عامه خراسان، کم دوام، چنانکه گویند این پارچه بدداشت یا کم داشت است؛ یعنی زود پاره و خراب می شود.

فرهنگ فارسی

بد داشتن بد رفتاری.

جمله سازی با بد داشت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ناداشته و خوار بماند از تو غریبت بد داشت غریبان نبود سیرت احرار

💡 نیای مرا داد پیغمبری ز بد داشت اولاد او را بری

ضمیمه یعنی چه؟
ضمیمه یعنی چه؟
فداکاری یعنی چه؟
فداکاری یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز