بخیه زن

لغت نامه دهخدا

بخیه زن. [ ب َخ ْ ی َ / ی ِ زَ ] ( نف مرکب ) خیاط و بخیه کننده. ( آنندراج ). کسی که بخیه می زند و می دوزد. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

خیاط و بخیه کننده کسی که بخیه می زند و می دوزد.

جمله سازی با بخیه زن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 گفت که: این رشته ی جان من است! بخیه زن زخم نهان من است!

💡 در اتاق عمل، جراح با دقت بسیار زیاد و مهارت بالا، نقش یک بخیه زن ماهر را ایفا می‌کند تا زخم‌ها به درستی بسته شوند.

💡 پرستار مسئول در بخش اورژانس، وظیفه آماده‌سازی ابزارهای مورد نیاز برای هر بخیه زن حرفه‌ای را جهت بستن زخم‌های عمیق بیماران بر عهده دارد.

💡 برای ترمیم پوست پس از جراحی‌های سنگین، داشتن یک بخیه زن با تجربه که دقت بالایی در ایجاد بخیه‌های ظریف دارد، بسیار ضروری است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران