لغت نامه دهخدا
بخیه زن. [ ب َخ ْ ی َ / ی ِ زَ ] ( نف مرکب ) خیاط و بخیه کننده. ( آنندراج ). کسی که بخیه می زند و می دوزد. ( ناظم الاطباء ).
بخیه زن. [ ب َخ ْ ی َ / ی ِ زَ ] ( نف مرکب ) خیاط و بخیه کننده. ( آنندراج ). کسی که بخیه می زند و می دوزد. ( ناظم الاطباء ).
خیاط و بخیه کننده کسی که بخیه می زند و می دوزد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گفت که: این رشته ی جان من است! بخیه زن زخم نهان من است!