بتقریب
مترادفها
تقریباً، حدوداً
متضادها
دقیقاً
لغت نامه دهخدا
بتقریب. [ ب ِ ت َ ] ( ق مرکب ) تقریباً. ( ناظم الاطباء ). || با حرکت تقریب که نوعی است از حرکات اسب. رجوع به تقریب شود:
همی راندم فرس را من بتقریب
چو انگشتان مرد ارغنون زن.منوچهری.
فرهنگ فارسی
تقریبا
جمله سازی با بتقریب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 مخدوم مشفق من: مجمعلی تحریر کرده بودید و مفصلی بتقریب جناب آقاعلی محول داشته که اگر این بار مثل آن بار در زنجان بشود؛ شما این بار در گیلان بوضعی که آن بار در زنجان مساعی جمیله مبذول داشتید بدارید والافلا.
💡 شد بتقریب آتش و منقل از خلیل بری ز نقص و خلل
💡 باضطراب و بتقریب یک، نه بر تحقیق چگونه باید دانستن اینچنین گفتار؟
💡 بگذرانید از سر آن کوی تابوت مرا تا بتقریب نماز آن سرو ناز آید برون
💡 باضطراب و بتقریب یک نه بر تحقیق، چگونه باید دانستن این چنین گفتار؟
💡 دانشمندان پس از انجام آزمایشهای متعدد، به طور بتقریب توانستند زمان دقیق وقوع این پدیده شیمیایی را در شرایط محیطی مختلف تعیین کنند.
💡 هزینههای پروژهی ساختمانی که در ابتدا تخمین زده شده بود، به طور بتقریب با بودجه نهایی که پس از اتمام کار مشخص شد، متفاوت بود.
💡 مسافران با توجه به تابلوهای راهنما، به طور بتقریب متوجه شدند که تا رسیدن به مقصد اصلی حدود دو ساعت زمان باقی مانده است.