لغت نامه دهخدا
بانگه. [ گ َ / گ ِ ] ( اِ ) آواز. نعره. ( ناظم الاطباء ).
بانگه. [ گ َ / گ ِ ] ( اِ ) پنبه نزده. ( ناظم الاطباء ). محلوج.
بانگه. [ گ َ / گ ِ ] ( اِ ) آواز. نعره. ( ناظم الاطباء ).
بانگه. [ گ َ / گ ِ ] ( اِ ) پنبه نزده. ( ناظم الاطباء ). محلوج.
بانگه ( به لهستانی: Banie ) یک روستا در لهستان است که در گمینا بانگه واقع شده است. بانگه ۲٬۰۰۰ نفر جمعیت دارد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شهر روکساس از نظر سیاسی به ۴۷ بانگه تقسیم شدهاست.