لغت نامه دهخدا
باز بازان. [ زِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) سرآمد بازان. ( از مقوله شاه شاهان ):
عقابان ببازی و کبکان بجنگ
سر باز بازان درآرد به ننگ.نظامی ( شرفنامه چ وحید ص 175 ).
باز بازان. [ زِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) سرآمد بازان. ( از مقوله شاه شاهان ):
عقابان ببازی و کبکان بجنگ
سر باز بازان درآرد به ننگ.نظامی ( شرفنامه چ وحید ص 175 ).
سر آمد بازان
💡 گفتمت بردی به بازی دل ز من این خصومت باز بازان کردهای