لغت نامه دهخدا
الجوع. [ اَ ] ( ع اِ ) گرسنگی. رجوع به جوع شود. || در مقام شکایت ازگرسنگی گویند، و گاهی الجوع الجوع به تکرار آرند.
الجوع. [ اَ ] ( ع اِ ) گرسنگی. رجوع به جوع شود. || در مقام شکایت ازگرسنگی گویند، و گاهی الجوع الجوع به تکرار آرند.
گرسنگی یا در مقام شکایت از گرسنگی گویند.
[ویکی الکتاب] ریشه کلمه:
جوع (۵ بار)
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آيات (155) تا (157): و لنبلونكم بشى ء من الخوف و الجوع و نقص من الاءمول و الاءنفس و الثمرت و بشر الصبرين...
💡 و ضرب الله مثلا قرية كانت آمنة مطمئنة ياْتيها رزقها رغدا منكل مكان فكفرت باَنعم الله فاَذقها الله لباس الجوع و الخوف بما كانوا يصنعون(112)
💡 و لنبلونكم بشى ء من الخوف و الجوع و نقص منالاموال و الانفس و الثمرات و بشر الصابرين (1)
💡 حقیقت عفت بازداشتن نفس است از فضول شهوات، و اقتصاد کردن بر آن قدر که شرع دستوری داد در قرآن و در خبر. اما در قرآن: إِنَّ لَکَ أَلَّا تَجُوعَ فِیها وَ لا تَعْری و در خبر مصطفی صلّی اللَّه علیه و آله و سلم گفت «اربع من جاوزهن ففیه الحساب: ما سد الجوع و کف العطشة و ستر العورة و اکن البدن»
💡 و به عنوان يك امر قطعى و تخلف ناپذير مى فرمايد: به طور مسلم ما همه شما را باامورى همچون ترس و گرسنگى و زيان مالى و جانى و كمبود ميوه ها آزمايش مى كنيم (ولنبلونكم بشى ء من الخوف و الجوع و نقص منالاموال و الانفس و الثمرات ).