لغت نامه دهخدا
التمام. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) زیارت کردن. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || فرود آمدن کسی را. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || گرد گردیدن سنگ و جز آن. ( منتهی الارب ).
التمام. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) زیارت کردن. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || فرود آمدن کسی را. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || گرد گردیدن سنگ و جز آن. ( منتهی الارب ).
زیارت کردن یا فرود آمدن کسی را
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پيامبر بزرگوار اسلام صلّى اللّه عليه و آله درسال دهم هجرت تصميم گرفت كه به حج مشرف شود، به مردم نيز اعلام شد كه هر كهبخواهد با پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به حج برود آماده شود، پس جمعيت كثيرى در اينسفر، همراه آن حضرت شده و به طرف مكه روان گرديدند. اين حج را نيز ((حجة الوداع،حجة الاسلام، حجة البلاغ، حجة الكمال و حجة التمام )) ناميدند.
💡 بدر التَّمام بنت حسین (نسب: بدر التمام بنت حسین بن محمد بن عبد الوهاب دباس) کاتب و شاعربانوی عراقی در دوره اول عباسی بود.
💡 سوادالوجه دون اینمقام است در اینجا فقرها تام التمام است