اسروشنه
لغت نامه دهخدا
اسروشنه. [ اُ ش َ ن َ / اَ ش َ ن َ / اِ رَ ش َ ن َ ] ( اِخ ) نام شهری است از ماوراءالنهر. ( جهانگیری ) ( برهان ). شهری است از بناهای گشتاسب به ماوراءالنهر. ( انجمن آرای ناصری ). شهری بزرگ وراء سمرقند، دون سیحون. ( انساب سمعانی ). یاقوت گوید: اسروشنة بالفتح ثم السکون و ضم الراء و سکون الواو و فتح الشین المعجمة و نون کذا ذکره ابوسعد بالسین المهملة بعد الهمزة و الاشهر الأعرف ان بعد الهمزة شین معجمة و سنذکره هناک باتم مما ذکرناه هنا. و هی مدینة بماوراءالنهر. ( معجم البلدان: تینه ). رجوع بمجمل التواریخ و القصص ص 357 و 480 و فهرست تاریخ سیستان و فهرست نزهة القلوب ج 3 و سروشنه در همین لغت نامه و اشروسنه شود.
فرهنگ فارسی
شهری بود در ماورائالنهر میان سمرقند وسیحون.
دانشنامه آزاد فارسی
رجوع شود به:اشروسنه
جمله سازی با اسروشنه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به حاکمان اسروشنه افشین می گفتند.
💡 ساجیان یا بنی ساج دودمانی ایرانیتبار بودند که میان سدهٔ سوم تا آغاز سدهٔ چهارم هجری بر آذربایجان و ارّان فرمان میراندند. خاستگاه ایشان اسروشنه در آسیای میانه بود و مینماید که تبار سغدی داشتهاند.
💡 مفهوم «ایرانی بودن» در محاکمه افشین در سال ۸۴۰ میلادی نیز دیده میشود. به گفته طبری، افشین که حاکم اسروشنه واقع در منطقه سغد و در حدود تاجیکستان امروزی بود، با این اتهام روبرو شد که در تلاش بوده که روح قومی و ملی ایرانی را زنده کند. این گزارش طبری نشان میدهد که نه تنها مفهوم ایرانی بودن حتی در میان مسلمانان سدههای نخست اسلامی زنده بودهاست که افرادی در تلاش برای احیای آن بودهاند.