ابوالفرج

لغت نامه دهخدا

ابوالفرج. [ اَ بُل ْ ف َ رَ ] ( ع اِ مرکب ) جوذاب. گوذاب. ( السامی فی الاسامی ) ( مهذب الاسماء ). طعامی از برنج و شکر و گوشت. ( قاموس در لغت جوذاب ). جوذابه. ابوالحسن. صاحب برهان گوزاب را با ازاء اخت الرا ضبط کرده و گوید آن آشی است که از گوشت و برنج و نخود و گردکان کنند و گوداب را با دال مهمله آورده و باز گوید آشی از گوشت و برنج و نخود و مغز گردکان.
ابوالفرج. [ اَ بُل ْ ف َ رَ ] ( اِخ ) ابن ابی سعید یمامی. ابن ابی اصیبعه گوید: او در صناعت طبیه فاضل و در علوم حکمیه متمیز بود و در نزد پدر خویش صناعات طبیه و حکمیه را فرا گرفت و در شرح حال او آمده است که آنگاه که شیخ الرئیس ابوعلی بن سینا با علاءالدوله دیلمی باهواز آمد ابوالفرج اقامت شیخ را بدانجا مغتنم شمرده و مسائلی بسیار در طب نظری و عملی از شیخ سؤال کرد و شیخ اجوبه آن مبسوط بنگاشت و ابوالفرج نگاشته های شیخ را منتظم و مرتب ساخت و پاره ای اضافات بر آن آورد و این کتاب در میان اطبا مشهور بود و در کتب خویش بسیار از آن نقل کرده اند و نیز او را کتابی بوده است در معالجات همه امراض و در آن اختلاف آراء اطبا و اختلاف امزجه را نیز بیان کرده لکن از این دو کتاب اکنون نسختی نمانده است و او ده سال پس از وفات شیخ الرئیس درگذشته است و مولد و منشاء او بصره است.
ابوالفرج. [ اَ بُل ْ ف َ رَ ] ( اِخ ) ابن تلمیذ یحیی.رجوع به ابن تلمیذ معتمدالملک ابوالفرج یحیی شود.
ابوالفرج. [ اَ بُل ْ ف َ رَ ] ( اِخ ) ابن جوزی عبدالرحمن بن ابی الحسن علی بن محمدبن علی. رجوع به ابن جوزی عبدالرحمن شود. از کتب اوست: احکام النساء. کتاب الاذکیاء. الارج فی الموعظه. احکام الاشعار باحکام الاشعار. ارشاد المریدین فی حکایات الصالحین. اریب فی تفسیر الغریب. اسباب النزول. اعمار الاعیان. کتاب الالقاب. انس الفرید و بغیة المرید. الأنصاف فی مسائل الخلاف. ایقاظ الوسنان فی الموعظه. البازی الاشهب. المنقض علی مخالفی المذهب. بستان الواعظین و ریاض السامعین. البلغة فی الفروع. ثبات عندالممات. جامع المسانیدوالالقاب. تحفة الواعظ و نزهة الملاحظ یا تحفة الوعاظ. التحقیق فی احادیث الخلاف. تذکرة الادیب فی التفسیر. تذکرة المنتبه فی عیون المشتبه. تلبیس ابلیس. جواهر المواعظ. حدائق لأهل الحقائق فی الموعظه. مختصر حلیةالاولیاء. الحمقاء والمغّفلین. دریاق الذنوب. الرد علی المتعصب العنید. المانع من ذم یزید. زاد المسیر فی التفسیر. روح الارواح. ذیل تاریخ ثابت بن قره الی سنة 580 هَ. ق. زادالمسیر فی علم التفسیر. الزاهر الأنیق. سیرة العمرین. سیرة المستغنی شذور العقود فی تاریخ العهود. شرح قصیدةبن عبدون شرف المصطفی. صبانجد قصیدة.صفةالصفوة. عجائب النساء. عجالة المنتظر فی شرح حال الخضر. عجب الخطب. عقاق المرافق. کتاب العلل المتناهیة. عمدة الدلائل فی مشهور المسائل. کتاب الفروسیة. فنون الأفنان فی علوم القرآن. قصیدة فی الأعتقاد. کشف مشکل حدیث الصحیحین. کماة الزهر و فریدالدهر. کنزالمذّکرین فی الموعظة. اَلّلاَلی فی خطب المواعظ. موضوعات. لباب فی قصص الانبیاء. لفتة الکبد الی نصیحة الولد. لقطالجمان. لقط فی حکایات الصالحین. اللؤلوءة فی المواعظ. مثیرالغرام لساکنی الشام. مختار المنافع. مذهب فی المذهب. المقلق. الساکن الی اشرف الاماکن. مثیرالغرام ملح در موعظه. مجتبی فی انواع من العلوم. الوفا فی فضایل المصطفی. نزهةالاعین. النواظر فی علم الوجوه و النظائر. الوجوه النواضرفی الوجوه و النظائر. هادی الارواح الی بلاد الافراح. یاقوتة المواعظ. یواقیت فی الخطب. لباب فی قصص الانبیاء. المقتضب فی الخطب. نسیم الریاض فی الموعظه. نسیم السحر. النطق المفهوم. نفی النفل فی الحدیث. الموضوعات الکبری فی الاحادیث در چهار جلد. مسبوک الذهب فی المذهب. المنثور. منظومة فی الحدیث. منهاج اهل الأصابه فی صحبةالصحابه. المنعش. مناقب عمربن الخطاب. مناقب عمربن عبدالعزیز. منتخب فی النوب در ترتیب آیات قرآن. منهاج القاصدین. منهاج الوصول الی علم الأصول. نرجس القلوب و الدال علی حریق المحبوب. نخب المنتخب. منهاجة النظر وجّنة الفطر. و رجوع به حبیب السیر ج 1 ص 314 و 315 و رجوع به عبدالرحمن... شود.

فرهنگ فارسی

اوراست امالی در فقه
رونی بن مسعود از شاعر ان بنام ( ف. بین ۵٠۸ - ۴۹۲ ه. ق ۱۱۱۴ - ۱٠۹۸ / ٠ م ٠ ) اصل اواز [ رونه ] از قرای نزدیک نیشابور و مولد و منشائ او لاهور بود ٠ و زندگانیش در دربار سلطان ابراهیم بن مسعود و مسعود بن ابراهیم گدشت ٠ و او این دو سلطان را مدح گفته است ٠ دیوانش بطبع رسیده ٠ وی از نخستین شاعرانی است که سبک دوره اول غزنوی را ترک گفته و سبکی نو پدید آورده است ٠

فرهنگ اسم ها

اسم: ابوالفرج (پسر) (عربی)
معنی: پدر فرج، کنیه غذایی مرکب از برنج و گوشت و شکر

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] ابوالفرج (ابهام زدایی). ابو الفرج ممکن است اسم برای اشخاص ذیل باشد: • ابوالفرج اصفهانی، شخصیتی متجرّد در علوم مختلف مثل شعر، معانی، اخبار، حدیث، لغت، نحو، سیر و مغازی، طب و نجوم• ابوالفرج ابن جوزی، مشهور به ابن جوزی، مورخ، واعظ، مفسر و فقیه حنبلی• ابوالفرج هبة الله خطیب، عالم و مفسر دمشقی قرن سیزدهم و چهاردهم• امین الدوله ابوالفرج بن موفق الدین کرکی، پزشک و نویسنده مشهور مسیحی
...

جمله سازی با ابوالفرج

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نام کامل وی ابوعبداللّه حمزة بن حسن اصفهانی است که به صورت حمزة بن حسین یا علی‌بن حمزه و با کنیهٔ ابوالحسن، ابوعبدالرحمان و ابوالفرج نیز ضبط شده‌است. تاریخ ولادت حمزه اصفهانی روشن نیست، اما برخی پژوهشگران با استناد به پاره‌ای قرائن، تولد او را حدود ۲۸۰ هجری قمری در اصفهان دانسته‌اند.

💡 چندان که مرا شیخ اجلّ ابوالفرج بن جوزی رحمة الله علیه ترک سماع فرمودی و به خلوت و عزلت اشارت کردی عنفوان شبابم غالب آمدی و هوا و هوس طالب.

💡 خاورشناس روس، کراچکوسکی در مقدمهٔ دیوان ابوالفرج الوراء دمشقی، شاعر عرب، که در ۱۹۱۴ م. انتشار داده‌است، در اشعار تازی که در دورهٔ بنی‌امیه سروده‌اند، تحقیق کامل کرده و همهٔ اوزان را معلوم کرده و به این نتیجه رسیده‌است که چون در میان این اشعار بحر خفیف و بحر متقارب و بحر رمل دیرتر [یعنی کمتر] آشکار می‌شود، پیداست که اعراب این سه بحر را از ایرانیان گرفته‌اند.

قورساق یعنی چه؟
قورساق یعنی چه؟
کردار یعنی چه؟
کردار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز