ازره

لغت نامه دهخدا

( آزره ) آزره. [ زِ رَ ] ( ع اِ ) ج ِ اِزار.، از ره. [ اَ رَ هَِ ] ( حرف اضافه مرکب ) مخفف ِ از راه ِ. از طریق. || بچشم. بدیده:
کنون از ره بیگناهان بما
نگه کن بر آئین شاهان بما.فردوسی.

فرهنگ فارسی

( آزره ) جمع ازار
از طریق

دانشنامه عمومی

اَزَره، طرف السرطان یا بتا خرچنگ یک ستاره است که در صورت فلکی خرچنگ قرار دارد.
نام ازره در پارسی میانه به صورت ازرگ بوده است.

جمله سازی با ازره

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چو بافراقش بنشست سیف فرغانی بود که ازره وصل انتظار برخیزد

💡 پرآب گردد از لفظ او دهان صدف چنانکه گوهر او ازره دهان بجهد

💡 هزار خرقه آلوده را به قیمت می گرفت ازره انصاف پیر باده فروش

💡 پار ازره اندرآمد چون مفلسی غریب بی فرش و بی تجمل و بی رنگ و بی نگار

💡 حسن تو و من پرتوی از حسن وجوبست گر ازره امکان نگری یک سره زشتیم

اسکل یعنی چه؟
اسکل یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز