اهل لغت

لغت نامه دهخدا

اهل لغت. [ اَل ِ ل ُ غ َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) لغت دان. لغوی.

فرهنگ فارسی

لغت دان

جمله سازی با اهل لغت

💡 به طورى كه اهل لغت گفته اند استدراج دو معنى دارد، يكى اينكه چيزى را تدريجابگيرند (زيرا اصل اين ماده از (درجه ) گرفته شده كه به معنى پله است، همانگونهكه انسان در صعود و نزول از طبقات پائين عمارت به بالا، يا به عكس، از پله هااستفاده مى كند، همچنين هر گاه چيزى را تدريجا و مرحله به مرحله بگيرند يا گرفتارسازند به اين عمل استدراج گفته مى شود).

💡 خیانت در لغت مشتق از «خَوَن» به معنای مخالفت با حق و پیمان در پنهانی است. منبع:مفردات راغب، ج۱، ص۱۶۳. خیانت = دو بازی. اهل لغت خیانت را از جمله مخالفت با حق از طریق نقض عهد مخفیانه معنا کرده‌اند. ولتر خالی کردن خزانه، افشای اسرار، تحویل دوست به دشمن یا افشای محل او به دشمن را به خائن نسبت می‌دهد.

💡 ظاهرا منظور از كلمه (سماوات ) كه صيغه جمع است، و همواره درمقابل كلمه (اءرض ) كه صيغه مفرد است قرار ميگيرد، و در آيه مورد بحث مى فرمايد:خدا آسمانها و زمين را در شش روز آفريد، تا طبقاتى از موجودات جسمانى باشد كه بربالاى زمين قرار دارد، چون بطورى كه اهل لغت گفته اند كلمه (سماء) به معناى هرچيزى است كه بر بالاى سر ما قرار گرفته باشد، و معلوم است كه بالا و پايين دو امرنسبى هستند.

💡 و ليكن به طورى كه اهل لغت تصريح كرده اند قدر به سكون، و قدر به فتحه به يكمعنا است، همچنانكه نعل به سكون و نعل به فتحه يك معنا مى دهد، علاوه بر اين قدر بهمعناى مقدار همانطور كه قبلا گفتيم با سياق سازگارتر، و يا تنها آن سازگار است،مفسرين ديگر براى اينكه قدر را به معناى مقدار بگيرند وجوهى بى پايه ذكر كرده اندكه در نقل آنها هيچ فائده اى نيست.

💡 3- حرف ((ب )) كه در ((برووسكم )) مى باشد طبق صريح بعضى از روايات وتصريح بعضى از اهل لغت به معنى (( تبعيضيه ))مى باشد، يعنى (( قسمتى )) ازسر را مسح كنيد كه در روايات ما محل آن به يك چهارم جلوى سر،محدود شده، و بايدقسمتى از اين يك چهارم هر چند كم باشد با دست مسح كرد بنابراين آنچه در ميان بعضىاز طوائف اهل تسنن معمول است كه تمام سر و حتى گوشها را مسح مى كنند، با مفهوم آيهسازگار نمى باشد.

💡 راغب در مفردات مى گويد: بسيارى از اهل لغت گفته اند كه صلوة به معناى دعا و تبريك وتمجيد است. بعضى از اهل لغت گفته اند كهاصل صلوة از صلاء است و معناى اينكه گفته مى شود ((صَلّى الرُّجُلُ)) كه او بواسطهاين عبادت صلاء را از خود برطرف ساخت و صلاء عبارتست از آتش ‍ فروزان، و بناىصّلى همچون بناى مرّض است كه به معناى زايل كردن مرض مى باشد.