اموز

لغت نامه دهخدا

( آموز ) آموز. ( نف مرخم ) در کلمات مرکبه چون بدآموز و خودآموز و غیره، مخفف آموزنده است:
سزد گر ز خویشان افراسیاب
بدآموز دارد دو دیده پرآب.فردوسی.نگار من که بمکتب نرفت و خط ننوشت
بغمزه مسئله آموز صد مدرس شد.حافظ. || ( ن مف مرخم ) در دست آموز و جز آن، مخفف آموزیده یعنی آموخته است:
ای دل من زوبهر حدیث میازار
کاین بت فرهخته نیست هست نوآموز.دقیقی.دیگری را در کمند آور که ما خود بنده ایم
ریسمان در پا نباشد مرغ دست آموز را.سعدی. || ( اِمص ) آموزش. عمل آموختن. تعلیم:
چو فارغ شد از پند و آموز مرد
ببستند پیمان و سوگند خورد.شمسی ( یوسف و زلیخا ).

فرهنگ عمید

( آموز ) ۱. = آموختن
۲. آموزنده، یادگیرنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): بدآموز، خودآموز، دانش آموز، کارآموز، هنرآموز.
۳. آموخته (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): دست آموز.
۴. یاددهنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): ادب آموز.
۵. (اسم مصدر ) [قدیمی] آموختن، یاد گرفتن.

جمله سازی با اموز

💡 این روستا در دهستان شوردشت قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۹۵، جمعیت آن ۱۹۲ نفر (۴۶خانوار) بوده‌است. روستای راهجرد دو شهید گرانقدر به نامهای شهید حجت الله محمدی و شهید دانش اموز غلامحسن رحمتی تقدیم اسلام و ایران کرده است

💡 پس از لغو موافقت فرهنگی و تعطیلی انستیتو گوته که در ۱۹۵۸ تأسیس شده بود، و در ۱۹۷۸ حدوداً هزار دانش اموز داشت، تبلیغ فرهنگ و زبان آلمانی به ایرانیان چند سالی در انحصار مؤسسه فرهنگی اتریش قرار گرفت. مؤسسه نوین زبان آلمانی در ۱۹۹۵ توسط سفارت آلمان تأسیس شد و اجازه نیافت در هیچ فعالیت فرهنگی مشارکت کند، زیرا در پی مناقشه سلمان رشدی، توافق فرهنگی جدید بین تهران و بن در ۲۹ نوامبر ۱۹۸۸ به اجرا در نیامده بود.