امحا
مترادفها
امحا، پاک کردن، محو کردن
متضادها
اثبات، ایجاد، ثبت
فرهنگ عمید
محو کردن، ناپدید کردن، پاک کردن و از میان بردن چیزی.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) محو کردن ناپدید کردن از میان بردن چیزی.
جمله سازی با امحا
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تخلیه مستقیم فاضلاب بیمارستانی در رودخانه گوهررود رشت و عدم نگهداری و امحا بهداشتی زبالههای این بیمارستان ضمن آلوده کردن منابع آبی، انتقال بیماریها از طریق آب و ایجاد بوی نامطبوع سبب ایجاد اعتراضات مردمی و شکایت به دستگاه قضایی شدهاست. باوجود وعدههای مکرر دانشگاه علوم پزشکی گیلان تاکنون این مشکلات حل نشدهاست.
💡 عدم مدیریت بر تصفیه پساب بیمارستانی و امحا زبالههای عفونی بیمارستانی موجب انتقادات از این دانشگاه شدهاست.