لغت نامه دهخدا
( آزاری ) آزاری. ( ص نسبی ) آزارنده. زننده:
سخن در نامه آزاری چنان بود
که خون از حرفهای او چکان بود.( ویس و رامین ).
آزاری. ( حامص ) تألم. تأثر. توجع. رنج. الم:
ابی آنکه بد هیچ بیماریی
نه از دردها هیچ آزاریی.فردوسی.
( آزاری ) آزاری. ( ص نسبی ) آزارنده. زننده:
سخن در نامه آزاری چنان بود
که خون از حرفهای او چکان بود.( ویس و رامین ).
آزاری. ( حامص ) تألم. تأثر. توجع. رنج. الم:
ابی آنکه بد هیچ بیماریی
نه از دردها هیچ آزاریی.فردوسی.
( آزاری ) زننده آزارنده تالم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 فرشتگان گفتند: وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ هزاران از ایشان بآتش جلال بسوختیم تا جهانیان بدانند که جز ما کس را نرسد که گوید که من، یا ما. زیرا که خداوند مائیم خداوندی را سزا و بخدا کاری دانا، در ذات یکتا، و در صفات بیهمتا. با عزت و با کبریا، با عظمت و بابها. الکبریاء ردائی و العظمة ازاری فمن نازعنی واحدا منهما ادخلته النار.
💡 را با استفاده از الگوریتم بالا تعویض کنیم، آنگاه به ازاری مقادیر
💡 کردم به بی ازاری خود دامنی فرو غماز بود چاک عیان کرد راز من
💡 روی ابو هریرة: قال قال رسول اللَّه (ص): یقول اللَّه عز و جل: الکبریاء ردائی و العظمة ازاری فمن نازعنی واحدا منهما ادخلته النار.
💡 رفت و بربست ازاری و به جیحون درجست دستاندازان بگذشت به یکدم به شناه