لغت نامه دهخدا
ارچند. [ اَ چ َ ] ( حرف ربط مرکب ) هرچند. ( غیاث اللغات ) ( مؤید الفضلاء ) ( آنندراج ). اگرچه. گرچه. وقتی که:
نخواهد همی ماند ایدر کسی
بباید شد ارچند ماند بسی.فردوسی.زن ارچند باچیز وباآبروی
نگیرد دلش خرمی جز بشوی.اسدی.
ارچند. [ اَ چ َ ] ( حرف ربط مرکب ) هرچند. ( غیاث اللغات ) ( مؤید الفضلاء ) ( آنندراج ). اگرچه. گرچه. وقتی که:
نخواهد همی ماند ایدر کسی
بباید شد ارچند ماند بسی.فردوسی.زن ارچند باچیز وباآبروی
نگیرد دلش خرمی جز بشوی.اسدی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آهن ارچند ندارد خطری،بازرسرخ در ترازو بگه وزن مجاور باشد
💡 شرف همی به حمل یابد آفتاب ارچند نیافته است خطر جز که ز آفتاب حمل
💡 غم فراقت ارچند می خورم پیوست به انتظام آموزش همیشه هستم شاد
💡 دشمن نیم ارچند که دشمن رویم اصلم ترکست اگرچه هندی گویم
💡 چون حروف هجی ارچند پراکنده شده ست روز آن است که مجموع چو دفتر گردد
💡 یکدم نزدیم با هم ارچند زدیم اندر پی یکدگر قدم چون شب و روز