بارهی

لغت نامه دهخدا

بارهی. [ رَ ] ( اِ مرکب ) باراهی و چگونگی حالت راه راست. ( ناظم الاطباء ). با راه و با راهی. ( دِمزن ).
بارهی. ( اِ ) جدوار. ( ناظم الاطباء ) ( دِمزن ). زدوار. زرنباد. زرنب. ماه پروین.

جمله سازی با بارهی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 چرخ همی نه از فسون رنگ بباخت بارهی شیر شکار میکند حیله او به روبهی

💡 تو چو سوسن ده زبانی بارهی ورچه من باتو چو غنچه یکدلم

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران