لغت نامه دهخدا
باربکی. [ ب َ ] ( حامص مرکب ) نظارت و داروغگی. ( غیاث ) ( آنندراج ).
باربکی. [ ب َ ] ( حامص مرکب ) نظارت و داروغگی. ( غیاث ) ( آنندراج ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 لعل ها از بهر مشتاقان تبسمپرور است آب باربکی به ذوق تشنگان دارد عقیق