باده گیر

لغت نامه دهخدا

باده گیر. [ دَ / دِ ] ( نف مرکب ) شراب خوار. می خوار. میگسار.شرابخواره. باده نوش. باده خوار. باده کش:
نیک عیبی دارم و آنست عیبم کز خرد
نیستم لت خوارگیر و قمْرباز و باده گیر.سنایی.

فرهنگ فارسی

شراب خوار

جمله سازی با باده گیر

از جام به باده گیر آرام وز نام نگر به صاحب نام
چو وقت باده بود باده گیر و باده گسار چو وقت بوسه بود بوسه بخش و بوسه ستان
این عمر رفته را بدل از جام باده گیر چل ساله دفع غم زشراب دوساله کن
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم
حلما
حلما
میسترس
میسترس
تعداد
تعداد
فال امروز
فال امروز