باد مهرگان

لغت نامه دهخدا

باد مهرگان. [ دِ م ِ رَ / رِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) باد خزان. باد خزانی. رجوع به باد، باد خزان و باد خزانی شود.

فرهنگ فارسی

باد خزان

جمله سازی با باد مهرگان

اینک آمد باز باد مهرگان غنچه ها را برد باد از گلستان
تا درست مغربی مهر در میزان شده هست باد مهرگان زر گر بستان شده
حکمتش آرد ز باد مهرگان زر درست قدرتش بارد ز ابر ماه دی سیم حلال
بهار عمر جوانی و بی غمی افسوس که هم چو قافله ی باد مهرگان بگذشت
همچو گلی شکفته رخ در چمن نکوئیم کامده باد مهرگان در چمنم‌، دریغ من
گل ها که بر نسیم بهار است نازشان از باد مهرگان دم سردش ندیده‌اند
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم
فمبوی
فمبوی
مابه التفاوت
مابه التفاوت
داشاق
داشاق
فال امروز
فال امروز