لغت نامه دهخدا
باب شیر. [ ب ِ ] ( اِخ ) قریه ای است در یک فرسخی مرو. ( معجم البلدان ) ( مرآت البلدان ج 1 ص 125 ) ( مراصد الاطلاع ). قریه ای است از مرو در چند فرسخی آن پهلوی درواق. ( سمعانی ).
باب شیر. [ ب ِ ] ( اِخ ) قریه ای است در یک فرسخی مرو. ( معجم البلدان ) ( مرآت البلدان ج 1 ص 125 ) ( مراصد الاطلاع ). قریه ای است از مرو در چند فرسخی آن پهلوی درواق. ( سمعانی ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مرا باب شیر خدا حیدر است که داماد و بن عم پیغمبر است
💡 زحق حکم تطهیر در شان ماست پیمبر نیا باب شیر خداست