لغت نامه دهخدا
اینچه. [ چ ِ ] ( ضمیر ) ( این + حرف ربط چه ) این چیز. این امر. مقابل آنچه: اینچه بر لفظبونصر رفت در این مجلس فراکردندتا به امیر رسانیدند. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 605 ).
اینچه. [ چ ِ ] ( ضمیر ) ( این + حرف ربط چه ) این چیز. این امر. مقابل آنچه: اینچه بر لفظبونصر رفت در این مجلس فراکردندتا به امیر رسانیدند. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 605 ).
اینچه ( آنچه ) یک روستا در ایران است که در دهستان ارشق غربی واقع شده است. اینچه حدود 70 نفر جمعیت دارد. این روستا تقریبا در ۲۵ کیلو متری مشگین شهر قرار دارد و دارای بیست خانوار، ساکن می باشد که بخشی از آنها به صورت فصلی در این روستا زندگی می کنند. مدرسه و بهداری در این روستا وجود ندارد. شغل مردم این روستا دامداری و کشاورزی است.
این روستا از آب و هوای خنک در تابستان و زمستانهای سردی برخوردار است.
اینچه (نیر). اینچه یک روستا در ایران است که در دهستان مهماندوست شهرستان نیر واقع شده است. اینچه ۸۲ نفر جمعیت دارد.
💡 شهر اینچه برون که گاهی به آن مرز پُل هم گفته میشود یک نقطهٔ مهم اتّصال و رفت و آمد مرزی بین ایران و جمهوری ترکمنستان است که از حدود ۲۰ سال قبل فعال شده ولی رونق چندانی نداشتهاست.
💡 هشیار نه یک زاهد و مخمور نه یک مست مستست تر و خشک جهان اینچه شرابست
💡 ایستگاه راهآهن گرگان به شهرهای بندرترکمن، اینچه برون و ساری از طریق قطار و راهآهن مرتبط است و بزودی با گنبد کاووس و بجنورد و مشهد مرتبط خواهد شد.
💡 روز چهارشنبه ۲۴ اسفند مجمع این فدراسیون برگزار گردید که چند دقیقه قبل از برگزاری این مجمع، به دلایل نامعلومی از حضور اینچه درگاهی در مجمع فدراسیون و همچنین کاندیداتوری وی توسط عوامل وزارت ورزش ممانعت به عمل آمد.
💡 اینچه ابرو و چه چشم اینچه دهان و چه لبست از تو چون سیر شود دیده حیران کسی