این کاره

لغت نامه دهخدا

این کاره. [ رَ/ رِ ] ( ص نسبی ) اهل عمل. اهل کار. ظاهراً بیشتر درموقعی استعمال شود که بخواهند صلاحیت شخصی را برای کار و شغلی برسانند. ( فرهنگ فارسی معین ):
ز ما ده برادر کس این کاره نیست
ملک را در این کار بیغاره نیست.شمسی ( یوسف وزلیخا ).چون زمین و چون جنین خونخواره ام
تا که عاشق گشته ام اینکاره ام.مولوی.

فرهنگ فارسی

(صفت ) اهل عمل اهل کار. توضیح بیشتر در موقعی استعمال شود که بخواهند صلاحیت شخصی را برای کار و شغلی برسانند.

جمله سازی با این کاره

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سرنوشت دل من رندی و بی‌پروائیست طمع زهد مدار از دل این کاره من

💡 چون زمین و چون جنین خون‌خواره‌ام تا که عاشق گشته‌ام این کاره‌ام

💡 مرا گوئی که ترسم بکشدت هم چه غم بودی گر او این کاره بودی

💡 دولت هر جا ییانست اندرین دور خسان مفلسم من زانکه بکر فکرمن این کاره نیست

💡 ز رندان کیست این کاره که پیش شاه خون خواره میان بندد دگرباره که اینک وقت کار آمد