اوریب

لغت نامه دهخدا

اوریب. [ اُ ] ( ص ) اریب. محرف. ( هفت قلزم ) ( برهان ). هر چیز منحرف و معوج را گویند. مقابل مستقیم. ( از ناظم الاطباء ). قیقاج. ( برهان ). وریب. ( آنندراج ).
- خط اوریب؛ خط منحرف. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

اریب. محرف. هر چیز منحرف و معوج را گویند.

جمله سازی با اوریب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 وقتی تخمین یک کمیت در یک آزمایش بر اساس تعداد تکرار یک کمیت اندازه‌گیری شده مد نظر باشد، ابن کمیت دچار بایاس (سوگیری یا اوریب شدگی) می‌شود.

💡 بعد از رسوایی فرا سیاسی سال ۲۰۰۶ در کلمبیا که سیاستمداران نزدیک به پرزیدنت آلوارو اوریب، از جمله پسر عموی او و یکی از بنیانگذاران حزب دموکرات کلمبیا را نیز دربر گرفت، سه تن از فعالان حزب دمکراتیک کلمبیا ترور شدند

💡 گیاهانی علفی،درختچه ای و درختی، ساقه گوشتی، برگ ها غالبا اوریب و نامتقارن (انتهای پنهک به هم نمیرسند)،گل آذین گرزن،گل های نر 4 گلپوش به صورت 2+2 (متقابل به هم) و در برخی موارد 5+5، تعداد پرچم ها 4 تا متعدد،گل های ماده 5 گلپوش با 3 یا 2 برچه به هم پیوسته، میوه سته میباشد.