بی نظمی

لغت نامه دهخدا

بی نظمی. [ ن َ ] ( حامص مرکب ) حالت و چگونگی بی نظم. نامرتبی. اغتشاش. آشوب.

فرهنگ فارسی

حالت و چگونگی بی نظم ٠ نامرتبی ٠ اغتشاش ٠ آشوب ٠

فرهنگستان زبان و ادب

{disorder} [شیمی، فیزیک] [شیمی] انحراف از ساختار منظم در اشغال مواضع شبکه در بلوری که بیشتر از یک عنصر دارد [فیزیک] هرگونه انحراف از آرایش منظم اجزای سازندۀ خانک واحد در بلور

ویکی واژه

disordine

جمله سازی با بی نظمی

💡 برای فضای قانون‌های بزرگتر اتوماتای سلولی، نشان داده شده‌است که قانون‌های کلاس ۴، در موقعیتی بین کلاس ۱ و ۳ قرار گرفته‌اند. این مشاهدات پایه و اساس اصطلاح کناره‌های بی نظمی و یادآور انتقال فاز در ترمودینامیک می‌باشد.

💡 مودیلیانی از دوران نوجوانی تحت آموزش‌های پدربزرگ مادری اش، اسحاق گارسین، با ادبیات فاخر فلسفی آشنا بود. آمادئو در ادامه مسیر هنریش نیز به مطالعه آثار نویسندگانی نظیر نیچه، شارل بودلر، کاردوچی، لوتریامون و دیگران پرداخت. او از مجموعه مطالعاتش به این عقیده رسید که راه رسیدن به حقیقت خلاقیت پیروی از بی قاعدگی و بی نظمی می‌گذرد.

💡 این واکنش گرماده است و انتروپی (بی نظمی) آن کاهش می‌یابد چون عامل انتروپی نامساعد است (پدیده‌های جهان به سمت بی نظمی بیشتر می‌روند) یک عامل نامساعد ترمودینامیکی دارد پس برگشت‌پذیر است.

💡 جهان مادارای آشوب وبی نظمی است بطوریکه درابعادبزرگ که بدن ماباشداین بی نظمی کمترقابل مشاهده است درحالیکه درابعادمیکروسکپیک وکوانتومی مشهودست. جهان جنگی بین بی نظمی ونظم است.نظم یعنی حیات موجودزنده

💡 ۲) مکیدن انگشت و پستانک پس از سن ۴ سالگی، موجب بروز بیماری‌های دهان و دندان از جمله پوسیدگی زودرس دندان‌ها و بی نظمی در قوس دندان‌ها می‌شود.

پرو یعنی چه؟
پرو یعنی چه؟
دِرَن یعنی چه؟
دِرَن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز