اهل کهف عنوانی است که در متون دینی و ادبی به گروهی از جوانان مؤمن اشاره دارد که در دورانهای پیش از اسلام، به دلیل آزار و اذیت از سوی حاکمان بتپرست، از شهر خود گریخته و در غاری پناه گرفتند. این واقعه که به خوابی طولانی و معجزهآسای ایشان میانجامد، نمادی از پایداری بر عقیده، توکل به خداوند در شرایط دشوار و حفظ ایمان در برابر ستم است. داستان اهل کهف در قرآن کریم و منابع مسیحی با جزئیات متفاوتی ذکر شده است، اما اصل ماجرا که محافظت الهی از آنان در طول قرون متمادی است، همواره مورد تأکید قرار گرفته است.
این مفهوم عمیق ایمانی، جایگاه ویژهای در ادبیات فارسی یافته است. شاعران و عارفان، سرگذشت این افراد را دستمایهی الهام قرار داده و آن را کنایهای از سلوک باطنی و کنارهگیری از عالم ظاهر برای رسیدن به حقیقت معنوی دانستهاند. چنانکه ناصرخسرو، شاعر و حکیم نامدار قرن پنجم هجری، در بیتی از اشعار خود به این مفهوم اشاره میکند: «گفت نی گفتمش چو میرفتی / در حرم همچواهل کهف و رقیم.» این اشاره، نشان میدهد که سلوک عرفانی و انزواطلبی عارفانه، حتی در نگاه این شاعر نیز، با حفظ خلوص و پناه بردن به پناهگاهی امن (مانند غار کهف یا رقیم) پیوند خورده است.
بنابراین، اهل کهف صرفاً گروهی تاریخی نیستند، بلکه یک الگوی رفتاری و معنوی محسوب میشوند؛ الگویی که بر ضرورت حفظ هویت ایمانی در شرایط محیطی نامساعد تأکید دارد. ارجاعات تاریخی و ادبی به این داستان، مانند ارجاع ناصرخسرو به «اصحاب کهف و رقیم»، همواره یادآور این مفهوم است که حفاظت از جوهر وجودی و عقیده، گاه مستلزم ترک محیط آلوده و انتظار برای طلوع مجدد حقیقت در بستر زمان است. برای مطالعهی بیشتر، رجوع به مدخل «اصحاب کهف» در منابع تفسیری توصیه میشود.