لغت نامه دهخدا
اهل شناخت. [ اَ ل ِ ش ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) اهل خبرت. آگاه. کاردان:
نه هر سخن که بداند بگوید اهل شناخت
بسر شاه سر خویشتن نباید باخت.( گلستان ).
اهل شناخت. [ اَ ل ِ ش ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) اهل خبرت. آگاه. کاردان:
نه هر سخن که بداند بگوید اهل شناخت
بسر شاه سر خویشتن نباید باخت.( گلستان ).
اهل خبرت. آگاه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در اینان نبندد دل، اهل شناخت که پیوسته با هم نخواهند ساخت
💡 ازینم چه گویند اهل شناخت که نقش رخش دید و جان را بباخت