اهل شناخت
مترادفها
دانشمند، آگاه، مطلع، شناسنده
لغت نامه دهخدا
اهل شناخت. [ اَ ل ِ ش ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) اهل خبرت. آگاه. کاردان:
نه هر سخن که بداند بگوید اهل شناخت
بسر شاه سر خویشتن نباید باخت.( گلستان ).
فرهنگ فارسی
اهل خبرت. آگاه
جمله سازی با اهل شناخت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در اینان نبندد دل، اهل شناخت که پیوسته با هم نخواهند ساخت
💡 ازینم چه گویند اهل شناخت که نقش رخش دید و جان را بباخت
💡 افراد اهل شناخت معمولاً در برخورد با مسائل جدید، ابتدا با دقت آن را بررسی کرده و سپس بر اساس تجربه و دانش خود تصمیم میگیرند.
💡 تنها کسانی که اهل شناخت عمیق از ماهیت انسانها هستند، میتوانند در موقعیتهای دشوار، دوستان واقعی خود را از دشمنان تشخیص دهند.
💡 دانشمندان و محققان بزرگ همواره اهل شناخت حقایق پنهان در طبیعت بوده و با تلاش فراوان، رازهای جهان را برای بشریت فاش کردهاند.