انکال
لغت نامه دهخدا
انکال. [ اِ ] ( ع مص ) راندن ودور کردن. ( منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ) ( از آنندراج ). دفع کردن. ( از اقرب الموارد ). || بر نکول انگیختن کسی را. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
انکال. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ نِکل. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). قیدها و بندهای سخت یا بندهای آتشین. ( آنندراج ): اِن لدینا انکالاً و جحیماً. ( قرآن 12/73 )؛ نزدیک ما در غیب ایشان را بندهاست و آتشی عظیم. ( کشف الاسرار ج 10 ص 263 ).
فرهنگ فارسی
قید ها و بند های سخت یابند های آتشین.
جمله سازی با انکال
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 فَکانَتْ هَباءً مُنْبَثًّا آن روز بلال درویش را میآرند با تاج و حله و مرکب برد ابرد میزنند تا بفردوس اعلی برند و خواجه او را امیة بن خلف با اغلال و انکال و سلاسل بر وی میکشند تا بدرک اسفل برند.
💡 در تغدیر و تزویر چرا کوشی و چیزی که نداری چرا فروشی؟ نکال و انکال بر تو واجب است و غرامت و ملامت بر تو لازم، تا حق بباطل نپوشی و دریده بجای درست نفروشی
💡 فردوس برین است یکی را و یکی را انکال و جحیمست و عذابست در اینجا