لغت نامه دهخدا
انسر. [ اَ س ُ ] ( ع اِ ) ج ِ نَسر. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). کرکسها. کرکسان. و رجوع به نسر شود.
انسر. [ اَ س ُ ] ( ع اِ ) ج ِ نَسر. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). کرکسها. کرکسان. و رجوع به نسر شود.
( آن سر ) (سَ ) ( اِ. ) کنایه از: آن دنیا، آخرت.
جمع نسر. کرکسها. کرکسان
آنسر. آنسِر ( از لاتین به معنی غاز ) یا آلفا روباهک یک ستاره است که در صورت فلکی روباهک قرار دارد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پیمبر شهر علم است و علی در خوش انسر کو بدین در آستان است
💡 قمر به بزم تو چاکر زحل به کاخ تو مجمر ز شمس بر سرت انسر ز امْس خوبترت غد