اندیشه مند

مترادف‌ها

اندیشمند، متفکر، خردمند

متضادها

بی‌فکر، نادان

لغت نامه دهخدا

اندیشه مند. [ اَ ش َ / ش ِ م َ ] ( ص مرکب ) [ =اندیشمند ] متفکر. آنکه در فکر فرو رود:
این درشت است و غلیظ و ناپسند
لیک بندیش ای زن اندیشه مند.مولوی.و اندیشه مند بودند که بازگردد یا نه. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 80 ). || غمین. اندوهگین: جعفر ابوزکار را گفت مرا امشب دل همی ترسد، گفت ایها الوزیر هرگز امیرالمؤمنین ترا و اهل بیت ترا چندان نوازش نکرد که امروز ترا بر این شکر واجب و خوش باید بودن جعفر گفت یا ابوزکار سخت اندیشه مند و اندوهناکم. ( تاریخ بلعمی ). و من که بونصرم سخت غمناک بودم از زائل شدن حشمت این محتشم و نماز دیگر بدرگاه نرفتم و اندیشه مند و ملول بخانه رفتم. ( از آثار الوزراء عقیلی ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) آنکه در فکر فرو رود متفکر.

جمله سازی با اندیشه مند

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 دلش اندیشه مند از بیم دشمن عتابش بر وزیران آتش افکن

💡 ولی زآنم اندیشه مند ای امیر که کوفه است پر دشمنان شریر

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران