لغت نامه دهخدا
اندوهگینی. [ اَ ] ( حامص مرکب ) غمگینی. غمناکی. اندوهناکی. ( فرهنگ فارسی معین ). اندوهگنی. اندهگینی. اندهگنی.
اندوهگینی. [ اَ ] ( حامص مرکب ) غمگینی. غمناکی. اندوهناکی. ( فرهنگ فارسی معین ). اندوهگنی. اندهگینی. اندهگنی.
غمگینی غمناکی اندوهناکی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یاد او کردم دل اندوهگینی یافتم در خیال مصرعی بودم زمینی یافتم
💡 تنی پر خار غم، اندوهگینی بسان خار بن صحرا نشینی