لغت نامه دهخدا
اندول.[ اَ ] ( اِ ) تخت مانندی از گلیم که بر چهارچوبه ای بامیخ محکم کرده باشند و بر روی آن نشینند چنانکه در زنگبار معمول است. ( از برهان قاطع ) ( ناظم الاطباء ).
اندول.[ اَ ] ( اِ ) تخت مانندی از گلیم که بر چهارچوبه ای بامیخ محکم کرده باشند و بر روی آن نشینند چنانکه در زنگبار معمول است. ( از برهان قاطع ) ( ناظم الاطباء ).
گلیمی که چهار گوشۀ آن را بالاتر از سطح زمین به چهار میخ ببندند و به صورت تخت بر آن بنشینند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نشستنگه ناز دانند و کام بدان بومش اندول خوانند نام
💡 در کوههای این روستا گیاهان و ریشههای دارویی بسیاری میروید و مردم بسیاری از دردهای ساده خویش را به وسیله طبابت سنتی درمان میکنند؛ از جمله این گیاهان میتوان به چای کوهی، کرفس کوهی، قارچ کوهی، بُن سرخ، موسیر، چَویل، بِرِنجاس، بو مادران،اُو اندول، گَنه بو، بو گنده و آویشن اشاره کرد.