اموخته
مترادفها
آموخته، یادگرفته
متضادها
ناآموزشدیده
لغت نامه دهخدا
( آموخته ) آموخته. [ ت َ / ت ِ ] ( ن مف / نف ) آمُخته. یادگرفته. متعلِّم. || فرهخته. مؤدَّب. || مدرَّب. دست آموز. رام شده.مأنوس. مربّی ̍. خوگر. خوگرفته. معتاد:
وزآن پس برفتند سیصد سوار
پس ِ بازداران همه یوزدار...
پلنگان و شیران آموخته
بزنجیر زرین دهان دوخته.فردوسی ( از فرهنگ نویسان ).روان گرد بر گرد اسپرغمی را
تَذَروان آموخته ماده و نر.فرخی.- آموخته شدن؛ خو گرفتن. عادت کردن. معتاد شدن.
- آموخته کردن؛ دست آموز کردن. عادت دادن به.
- مثل گنجشک آموخته؛ سخت مأنوس.
|| آمیخته.
فرهنگ معین
( آموخته ) (تِ ) (ص مف. )۱ - یاد گرفته، تعلیم گرفته. ۲ - مؤدب، فرهیخته. ۳ - عادت کرده. ۴ - دست آموز. ۵ - مطیع.
فرهنگ عمید
( آموخته ) ۱. یادگرفته، تعلیم گرفته.
۲. آنچه کسی یادگرفته باشد.
فرهنگ فارسی
( آموخته ) ( اسم ) ۱ - یاد گرفته تعلیم گرفته. ۲ - موئ دب فرهخته. ۳ - معتاد خوگر. ۴ - رام شده مائ نوس دست آموز.
جمله سازی با اموخته
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ذرّات باردار در یک پلاسما نه تنها با میدان الکترومغناطیسی موضعی برهمکنش میکنند بلکه حرکت این بارها میتواند میدانهای الکتریکی و مغناطیسی ایجاد کند. از آنجا که بخش بزرگی از جرم قابل مشاهدهٔ عالم، ستارگان با دماهای بسیار زیاد هستند، امکان وجود ماده به صورتهای جامد و مایع در این اجرام منتفی است. از سوی دیگر گاز نیز، به دلیل این حرارت بسیار زیاد، تبدیل به یک توده یونیزه شده و به صورت مخلوطی از یونهای مثبت (هسته اتمها) یونهای منفی (الکترونها) و ذرات خنثی در میآید. همچنین کسانی که در پروژه هارپ فعالیت دارند دانش اموخته فیزیک پلاسما هستند.