السان
لغت نامه دهخدا
السان. [ اِ ] ( ع مص ) عاریت دادن کسی را شترکره، تا بدان ناقه خود را دوشد، گویی زبان ( لسان ) شترکره را به او عاریت داده است. ( از منتهی الارب ). || سخن کسی رسانیدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). رسانیدن نامه یا سخنی را بکسی. ( از اقرب الموارد ). ابلاغ کردن کلامی را. || نامه رسانیدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). رجوع به معنی قبلی شود.
فرهنگ فارسی
عاریت دادن کسی را شتر کره تا بدان ناقه خود را دوشد.
فرهنگ اسم ها
اسم: السان (دختر) (ترکی) (تلفظ: elsan) (فارسی: اِلسان) (انگلیسی: elsan)
معنی: مانند ایل
جمله سازی با السان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هزار شهر بگردیدم از فلک بفلک بغیر حضرت السان نیافتم همه دان